خرید بک لینک

درباره سایت

Recollection

امکانات وب

Y450 چند وقته باهات حرف نزدم؟ فقط میدونم خیلی ساله!کاش امشب پیش هم بودیم. حرف میزدیم و آلبوم نوین نامــجو (چه خــلاف سر زد از ما که در ســرای بــستی، بر دشمــنان نشــستی، دل دوســتان شکــستی) که دراومده رو گوش میکردیم و...خــسته رنج فــرقتم، کــشته درد حــیرتم، مـن به میانِ مِــحنَتم، تو بـه کــنارِ کــیستی؟فالِ امشب تو چی میتونه باشه؟ بهم میگی؟کجایی؟....گر چه رنـدی و خــرابی گنه ماست ولی، عاشقــی گفـت کـه تو بنــده بر آن مــیداری...

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 15:10

ap0cynthi0n مَردی در خلوتش، مُدام به آن شب، در اتاق تاریکش، اتاقی که با کورسوی نورِ لپتاپ روشن شده بود، موزیکی که پخش میشد، دختری که شـورتــش را میپوشید و سایه‌روشنِ پــستانهایش و موهای بازَش وقتی که خَم شده بود و شـورتـش را بعد از همــخوابــگی میپوشید... فکر میکند. بویِ تَنَــت و خالِ تَنَــت... همیشه در آن اتاقی که روو به ویرانیست خواهد ماند. عابرانِ آینده‌ی آن کوچه از بویی غریب، احساسی آشنا و هم ناآشنا دچار حِسی زیبا شده‌اند، میشَوَند و خواهند شد.... تا اَبَد.

برچسب: نویسنده: کسری جعفری تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 15:10

صفحه بندی